تبليغاتX
کلبه ی تنهایی یک عاشق

کلبه ی تنهایی یک عاشق

خداحافظ همین حالا...

    

       خداحافظ همین حالا... همین حالا که من...
 
    ولی من تنها نیستم ؛ از وقتی کلبه ام رو با دستهای خودم ساختم ،

    کلی دوستهای مهربون پیدا کردم که نذاشتن کلبه ی من تنها بمونه!!


         من دارم میرم اما نه برای همیشه!!!

    راستش من امسال کنکوری ام !!
   
    کلی درس رو سرم ریخته!

    دیگه فرصتی برای اینکه تو کلبه ام ستاره بکارم ،ندارم!



   از تموم دوستان مهربونی که تو این مدت با قدم های پا کشون کلبه
  
   من رو ستاره بارون کردن ممنونم!


    و همچنین از تموم یاران با محبتی که با نظرات صمیمانه و
   
   گرمشون  تو سا خت کلبه ام یاری ام کردند خیلی خیلی ممنونم!


    و ازتون می خوام مثل همیشه کلبه ی من رو تنها و منتظر نذارید!

    همچنان منتظر نظرات خوب و سازنده ی شما هستم...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 17:27  توسط فرامرز  | 

کاش پیش من بودی کاش دستانت در دستانم بود و لطافت هزار ابر سپید بهاری را در

 دست داشتم

و در اوج خوش بختی پرواز می کردم کاش می توانستم به چشمانت نگاه کنم

و با هر نگاه من هزار هزار واژه ناگفته عشق را به یک باره به سوی تو روان می کردم

و با هر نگاه تو شادی در چشمان من می جوشید کاش می توانستم صدای گرم تو را بشنوم

تا چون آبشاری از نغمه های روح انگیز بر عمق جانم جاری گردد و همه غم های فراق را بزداید

کاش پیش من بودی من با گرمای عشق تو زنده ام چه زیباست که تو تنها نیاز من باشی

و چه عاشقانه است که تو تنها آرزویم باشی و چه رؤیایی است این لحظه های ناب عاشقی

و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم و اگر غروری در من هست غرور عشق به توست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 17:14  توسط فرامرز  | 

بیقرار...

 

اينجا من هستم؛ ، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو

اينجا من هستم ؛

تهي از زندگي و روزمرگي ، خالي تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ

معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده ام

اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي

من هستم و سازي مبهم

اينجا من مانده ام تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم

من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور

اينجا در شهري دور من مانده ام به انتظار هر لحظه که بيايي

در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ،

من هستم و سيمايي شکسته تر از هميشه

اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو. . .

حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند


خدايا من ازش دورم ولي تو مواظبش باش
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 17:12  توسط فرامرز  | 

انتـــــــــــــــــــــــــظار...

عادتم شده در روزهای بی تو بودن ..

این پنجره ها را باز کنم

 شاید نسیمی از سوی تو بوزد...

تو که نباشی ...

انگشتهای من ..

گویا دچار یک عصر یخبندان شده اند...

حرکتی ندارند...

و واژه ها در یک سردرگمی بسر میبرند...

برای تو ننویسم...

مثل مرداب میشوم.......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 17:10  توسط فرامرز  | 

دلم برات اینقدر تنگه که نگو اما چه باید کرد باید ساخت تا روزی که دوباره بتونیم  

 

دستامونو تو دستای  همدیگه بذاریم. ای خدای عاشقا تو رو به عزتت قسم می دم  

 

کمکمون کن تا من و فرشته با همدیگه یه آشیونه بسازیم و تا آخر عمرمون عاشقونه زندگی کنیم 

 

                         

چه احساس نازنین و شیرینیه . . .

رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی(اتیشگاه)

به چشاش نگاه کنی

تا

عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه

قلبت پر تپش بشه

انگار که داره از سینت کنده میشه

چه احساس عجیبیه . . .

وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی

با موهاش بازی کنی

از لباش...

خدای من... باور کردنی نیست...

اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی...

کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه...

ای خدا منو به عشقم برسون

  

سلام هستی من

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.

 وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.

وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. 

 

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستاش در ارزوی دستاته.

 وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش اونها رو می لرزوند.   

وقتی که دلت گرفته شد به یاد بیار کسی رو که قلبش مملو ازعشق پاک تو است.

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

می دونی معبد و بتکده من میان ابروان قشنگ توست.

ارزوی من دیدار روی تو و نهایت امید من به دست اوردن توست 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 9:26  توسط فرامرز